تبليغاتX
کفشدوزک
نمی نویسم... نمی دونم چرا؟ میام هی نوشته های بقیه رو می خونم ...بسی حال می کنم از قدم زدن در دنیای دیگران اما دنیای خودم و نمی تونم بنویسم....شاید چون تکراریه برام...من هم از چیز های تکراری بدم می آید..ولی می دونم اگه بنویسم چند سال دیگه که بخونمشون می بینم که چقدر عوض شدم ...چه حال و هواهایی داشتم که شاید حالا نداشته باشم...الان هم پشیمونم که چرا مثلا دو سال پیش خیلی چیز ها رو که باید می نوشتم تا توی تاریخ حال و هوای زندگیم بمونه ..ننوشتم و حالا اگر چه خیلی هاش توی ذهنم هست ولی خوندن نوشته هایی که مثلا دو سال پیش خودت با دست خودت نوشتی قابل مقایسه با تصویر مبهمی که از اون توی ذهنت هست نیست.خلاصه نمی دونم از روی تنبلیه یا تکراری بودن چیز هایی که توی ذهنم هست و من باید بنویسم...که خوندن نوشته های دیگران برام لذت بخش تره..مثل این می مونه که ترجیح می دی تو یه جایی که قبلا بودی قدم بزنی یا بری یه جای جدید با حال و هوای جدید و ناشناخته....؟
+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:48 توسط کفشدوزک |